![]() |
![]() |
|
|
خیلی آرامم ،از اینکه در کنارمی خوشحالم .
اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه های من است شاید چشمهای خیسم را نبینی اما میتوانی حس کنی که شانه هایت خیس است. من نیز مثل تو از فردا میترسم ، من نیز مثل تو میترسم تو را از دست بدهم و تنها خاطرات در کنار هم بودن بر جا بماند ! خاطره هایی که یاد آنها مرا دیوانه میکند. اینک که در آغوش مهربانت هستم ، خیلی آرامم ، کاش ثانیه ها در همین لحظه که تو در کنارمی بایستد حتی یک ثانیه نیز جلو نرود . این لحظه را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، تو را از همین لحظه و برای همیشه میخواهم. حتی فکر اینکه یک لحظه نیز بدون تو باشم مرا پریشان میکند. نه عزیزم بدون تو هرگز ! بدون تو نه مهتاب برایم نورانیست و نه خورشید برایم آفتابیست. نه ستاره ای در آسمان قلبم میدرخشد و نه بارانی در کویر دلم می بارد. سخت است بی تو بودن ، تلخ است دور از تو بودن ، محال است بی تو نفس کشیدن. با تو نفس کشیدن ، در این ثانیه ، در این لحظه که در کنارمی شیرین است ، چقدر این لحظه زیباست ، خاطره ایست به یادماندنی. کاش امروز همان فردای ما بود ، کاش امروز که تو در کنارمی همان لحظه آخر زندگی ام بود. دلم میخواهد این لحظه بمیرم ، تا از عشق تو مرده باشم تا در آغوش تو از این دنیا رفته باشم . نرو از کنارم ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگو هر چه دل تنگت میخواهد. میدانم که دلتنگی ، میدانم که دلت همیشه با من است ، به من امید بده تا با امید تو عاشقانه زندگی کنم . با تو بودن را از امروز تا لحظه مرگ میخواهم ، بی تو بودن را هیچگاه ، حتی یک لحظه نیز باور ندارم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 18:10 توسط اقلیما |
|
|
عشق آمد خویش را گم کن عزیز
تورا دوست دارم
ترا من بقدر خدا دوست دارم ترا چون نسیم صبا دوست دارم ترا چون حدیث وفا دوست دارم چو حل گشته ام در وجود تو با خو ن ترا از من و ما ، جدا دوست دارم دلم را كسی جز تو كی می شناسد ترا ای بدرد آشنا ، دوست دارم چو بیمار جان بر لبم از جدایی گل بوسه را چون دوا ، دوست دارم بلای وجودی ، مرا مبتلا كن ز هستی گذشتم ، بلا دوست دارم مگیر از سرم سایه شهپرت را ترا همچو فر هما دوست دارم بشبهای تاریك و تلخ جدایی خیال ترا چون دعا دوست دارم قسم بر دوچشمان غم ریز مستت ترا من بقدر خدا دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 17:13 توسط اقلیما |
|
|
هرجای دنیایی دلم اونجاست من کعبمو دور تو میسازم من پشت کردم به همه دنیا تا روبه توسجاده بندازم هرروز حسم تازه تر میشه غرق تو میشم بلکه دریاشم بیزارم از این که تمام عمر از روی عادت عاشقت باشم گاهی پرستیدن عبادت نیست با اینکه سررو مهر میزاری گاهی برای دیدن عشقت باید سر از رو مهر برداری یک عمر هر دردی به من دادی حس میکنم عین نیازم بود جایی که افتادم به پای تو زیباترین جای نمازم بود هرجای دنیایی دلم اونجاست من کعبمو دور تو میسازم من پشت کردم به همه دنیا ...تا رو به تو سجاده بندازم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:20 توسط اقلیما |
|
|
سلام دوستای گلم میخوام یه شعر از سیمین بهبهانی براتون بزارم واقعا خوشگله امیدوارم یعنی مطمئنم که خوشتون میاد.
محبوب من !نگاه دو چشم تو آشوب زای و وسوسه انگیزست مطبوع ودلپذیر وطرب افزاست خورشید گرم نیمه ی پاییز از روزن دوچشم تو میبینم آن عالمی که دلکش و دلخواست افسوس می خورم که چرا دستم از دامن امید تو کوتاهست. آینه دوچشم درخشانت راز مرا به من بنماید باز یعنی شعاع مهر که درمن هست از چشم تو به سوی من آید باز این حال التهاب به چشمت چیست؟ گویی نگاه گرم تو تب دارد می بوسدم به تندی وچالاکی ای وای ... دیدگاه تو لب دارد! محبوب من!دریغ-نمیدانی : هرگز مرا به سوی تو راهی نیست حاصل زبیقراری و مشتاقی غیر از نگاه گاه به گاهی نیست من دامن سیاه شباهنگم تو شعله ی سحرگه خورشیدی از من غیر دود نخواهد ماند خورشید من!به من ز چه خندیدی؟ من دختر ترنج و پریزادم ای عاشق دلیر جهانگیرم مکش به تیغ تیزُ غلافم را کز وی برون نیامده میمیرم من قطره های آبی و تو آتش من با تو سازگارنخواهم شد تنها دمی چو باتو درآمیزم چیزی بجز بخار نخواهد شد اما دیگر نمانده طاقت پرهیزم آغوش خویش دمی بگشای تا پیش پای و وصل تو جان ریزم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 17:41 توسط اقلیما |
|
|
میدانم که روزی با یک دنیا عشق ناب و دستهایی از محبت لبریز
..... و وجودی مملوء از خواستن ..... خواهی آمد. و من امروز در هر لحظه عمرم به انتظار بازگشتت لحظه ها راشمرده و انتظار می کشم. دلم جلوتر از دروازه های زمان و وجودم پیوند خورده به آسمان ُ خواب وخیال وحقیقت را با هم می جوییم برای یافتنت کاش داشتنت میسر بود .... وقتی هراس هرگز نبودنت به رشته های امیدم چنگ می زند. و با گیتار شکسته ی قلبم آهنگ یاس می نوازد وقتی با احساس هزاروصله و ترحمآمیز روبروی ضریح معجزه امید بودنت را تکدی میکنم از تو گفتن و تورا خواستن دلخوشی روزانه ی من است و وجودم هر لحظه غرق خاطراتست نقاشی نگاه عاشقت بر تصویر مرطوب چشمانم و ایثار جانسوز بوسه هایت روی گونه های تبدارم. همه و همه تویی .... ومن یک قایق شکسته در خیالت چطور .... منی.... که تو همه ی امیدش برای ایستادنی همه ی دلخوشی اش برای استوار ماندنی و..... همه ی ..... همه ی عشقش برای جاوید بودنی میتواند بدون تو بماند بی تو نه ممکن نیست؟!!!!... باز هم با تمام محال بودنش به تو می اندیشد و آغوش خالی از تشویش و ..... دستان گرمت وتو را می خواهد .... دیوانه وار شاید برای گرفتن به قدر عظمت یک عمر انسانی و شاید برای اثبات خواستن بی حدش چشمانم جز تکیه گاه دستانت دستی نمی بیند و وجودم جز به نوازش تو نمی اندیشد بیا ..... اگر در این سرمای تنهایی گرمای آخرین نگاهی را می طلبی که اولین تصویر حک شده بر قاب تصورش بودی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 10:58 توسط اقلیما |
|
|
دلیل بارش باران نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد چه دلیلی دارد در بهترین لحظات زندگیشان فریاد خصمانه بکشند و یا ضجه کنند این فریاد ها هلهله ی شادی ابر هاست و چه عاشقانه است وصل آسمانی سحاب های آسمان پیوند پاکشان شوق جوشش را در وجود خاکی و خشک زمین زنده میکند و بهترین فریادها را به سکوت جاری در بستر خاک هدیه میکنند جاری می شوند به سوی هدفی ناب تر از ناب هر قطره در آرزوی دریا شدن به عشق رسیدن و دوباره جاری شدن بارش باران تصور زلالی است از زیستن شاید به همین دلیل عشق پاک آسمانی است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 11:8 توسط اقلیما |
|
|
وقتی با توام وبا تو .... لبریز از وجود گرفتن.... شوق لحظات هزار رنگ از وجود تو.
وقتی مثل عطر یاس های بی قرار .... رها شده در آغوش توام و.... سخت بی قرار دنیا برای من است ومن به تنهایی یک دنیا تو مثل نبض بی تاب شقایق احساس در وجود من می تپی و من مثل عاشقانه .... گرمای دستانت را لا به لای سردی و تردید دستانم احساس میکنم همچون تشنه ای که غرق زلال دریاست و اسیر عطشی سوزنده و بید سرما زده ای که تازه به آفتاب رسیده تو .... در منی پیش میروی و مرا در خویش غرق میکنی نمی دانی .... نمیدانی چطور ریشه دواندن عشق را در وجودم حس میکنم و با تمام تن عاشق شدنم را جشن میگیرم ودر هر لحظه بی قرار تر از پیش فریاد میزنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 20:14 توسط اقلیما |
|
|
....
........... روزی به توخواهم پیوست ..... هر چند دیر تر از فردا های نزدیک به امروز و روح سر کش قلبم را به تو خواهم سپرد و تورا در تلاطم روحم شریک خواهم کرد بلمی از جنس عشق ناب خویش خواهم کرد و تو را مسافر دریای طوفانی وجود شیفته و آشفته ام خواهم نمود به خاطر تو از آسمان خواهم گذشت .... و از زمین و از مرز انسان بودن و عشق روزی در دریای نگاه تو غرق و با تو یکی خواهم گشت روح پاک قلبم را به بند خواهم کشید و برای تو خواهم نوشت عاشقانه ی .......عاشقانه ی.......عاشقانه اگر ..... برای شکافتن قلب امواج حادثه امید گذشتن از طوفان پاگرفته از حسرتم باشی و اگر پایبند به میعاد دستان صادق و قلب عاشقم آن وقت فریادت خواهم کرد نام تورا ..... و احساسم را که مدتهاست در سکوت گلی صدایم خشکیده شاید .... عطش واژه ها فروکش کند شاید چشمان به خواب رفته ی سرنوشت را بگشاید آن وقت در لحظات ابدی با تو بودن بی تشویش تکرار خواهم نمود «که تا همیشه ای باقی دوستت خواهم داشت»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 13:16 توسط اقلیما |
|
باز هم منم وتنهایی بنفش وخاطرات سبز باقی مانده از بودن تو منم وصدای گذر لحظه های گذران عمر ودلواپسی های قلم دلتنگم خوشبختی های کوچک وکوچکترین بهانه های من برای زیستن و باور حضور کمرنگی که تو در دیروز عمرم داشتی حالا منم ... وتنهایی و دنیایی از تیرگی های ناپیدا می ترسم هم از امروز هم از فردا چشم به جاده های انتظار دوخته ام .... بی آنکه بدانم چرا گویا درون خاموشم دلتنگ روشنایی چشمانی آسمانی است شاید این منم که خورشید را می جوید....در تاریکی ظلمانی شب شبی هزار ساله وبی انتها فردا راه دیگری را برای رسیدن به تو تجربه خواهم کرد اگر به فردا برسم و اگر فردایی باشد ....در وراء فرداها. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 12:14 توسط اقلیما |
|
|
امشب در قایق کوچک تنهایی ام نشسته ام وبسوی ساحل بی کران چشمانت پارو میزنم معبودم امیدم به توست به تو که امید آرزورا آفریدی به امید آمدنت نامت را بر روی شن های ساحل حک کرده ام تا تو بیایی می دانی اگر نیایی امید آمدنت را به گور خواهم برد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 19:36 توسط اقلیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همیشه حباب ها قربانی هوای درونشان هستند!!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 بهمن 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه |
|
RSS
|
">http://kodeahang.mihanblog.com——-> type="text/javascript" src="http://pichak.net/blogcod/random-photos/art-painting/random.js">
type="text/javascript" src="http://pichak.net/blogcod/random-photos/3d/random.js"> type="text/javascript" src="http://pichak.net/blogcod/random-photos/fantasy/random.js">